پارك رفتن سارا جوني
پارك ارم
راستي ساراي گلم و بردم پارك ارم خيلي بهش خوش گذشت اونقدر كه همه چيزو ميخواست سوار بشه حتي اون بازي هاي خطرناك خلاصه خيلي بهش خوش گذشت و حسابي تفريح كرد، اونقدر بهش خوش گذشت كه مي گفتم برات بستني بخرم مي گفت نه ميخوام برم بازي كنم هرچي ميگفتم بخرم ميگفت نه فقط ميخوام بازي كنم .... فقط الان كابل گوشيم همراهم نيست حتما بعدا برايتون ميذارم
سالگرد بابا بزرگ
اين عكس ها مربوط به 28 ارديبهشت 1393 هست سالگرد فوت بابابزرگ سارا جون ساعت 7 رفتيم باغ فيض و كلي هم خوش گذشت تا ساعت 9 اونجا بوديم و بعد رفتيم خانه كه ديديم خاله مريو اينا هم اومدن و شام و برديم پارك و نشستيم اونجا و خورديم و كلي هم بازي كرديم الهي من قربون فاتحه خوندنت برم عزيزم ...
عيد ديدني
اين هم عكسهاي عيد ديدني خانه عمه ميترا اين هم عكس بابايي عزيزمون كه ديگه بين ما نيست و به سمت خداي مهربان پر كشيد و رفت ...
عيد ديدني
اين عكس هاي عيد ديدني خانه عمه آزيتا اين كلاه و با شال گردن را هم دختر عمه (الهام ) بهت عيدي داد عزيزم اين گچ مو رو هم به من عيدي داد كه ما هم روي موهاي شما تستش كرديم ...
بیمارستان
سلام تقریباًیکی ودوهفته ایهست کهبه وبلاگ سارا جون سر نزدم چون بابای سارا بیمارشده بیمارستان بستری شده و عمل کرده عمل کیسه صفرا میگن عمل راحتی ولی خیلی سخت بود و بابای سارا خیلی اذیت شد هنوز بیمارستان بستری احتمالاً تا 1 شنبه باشه و سارا خانوم من دلش برای باباش تنگ شده هر وقت عکس بابامحسن و روی دیوار میبینه میگه مامان من بابا رو خیلی دوست دارم کی میاد خانه امروز می برمش تا باباش وببینه شاید یکمی آروم بشه دیگه فرصت ندارم باید برم راستییییییییییی به سارا رای بدین فراموش نشه ها عکسش هم موجود میباشد ببینید و رای دهید. ممنونننن
نقاشی
سارا خانوم یه نقاشی کشید و اصرار اصرار که بفرستم برای پویا ولی متاسفانه چند بار تلاش کردم و موفق نشدم گفتم لااقل روی وبلاگش بذارم آخه خیلی قشنگکشیده و رنگ کرده شما ها هم ببینید ...
نقاشی
سارا خانوم یه نقاشی کشید و اصرار اصرار که بفرستم برای پویا ولی متاسفانه چند بار تلاش کردم و موفق نشدم گفتم لااقل روی وبلاگش بذارم آخه خیلی قشنگکشیده و رنگ کرده شما ها هم ببینید ...








