ساراسارا، تا این لحظه: 17 سال و 2 روز سن داره

سارا عزيز مامان و بابا

پارك ارم

راستي ساراي گلم و بردم پارك ارم خيلي بهش خوش گذشت اونقدر كه همه چيزو ميخواست سوار بشه حتي اون بازي هاي خطرناك خلاصه خيلي بهش خوش گذشت و حسابي تفريح كرد، اونقدر بهش خوش گذشت كه مي گفتم برات بستني بخرم مي گفت نه ميخوام برم بازي كنم هرچي ميگفتم بخرم ميگفت نه فقط ميخوام بازي كنم .... فقط الان كابل گوشيم همراهم نيست حتما بعدا برايتون ميذارم
16 مهر 1393

سالگرد بابا بزرگ

اين عكس ها مربوط به 28 ارديبهشت 1393 هست سالگرد فوت بابابزرگ سارا جون ساعت 7 رفتيم باغ فيض و كلي هم خوش گذشت تا ساعت 9 اونجا بوديم و بعد رفتيم خانه كه ديديم خاله مريو اينا هم اومدن و شام و برديم پارك و نشستيم اونجا و خورديم و كلي هم بازي كرديم   الهي من قربون فاتحه خوندنت برم عزيزم  ...
5 خرداد 1393

عيد ديدني

اين عكس هاي عيد ديدني خانه عمه آزيتا     اين كلاه و با شال گردن را هم دختر عمه (الهام ) بهت عيدي داد عزيزم   اين گچ مو رو هم به من عيدي داد كه ما هم روي موهاي شما تستش كرديم         ...
5 خرداد 1393

بیمارستان

سلام تقریباًیکی ودوهفته ایهست کهبه وبلاگ سارا جون سر نزدم چون بابای سارا بیمارشده بیمارستان بستری شده و عمل کرده عمل کیسه صفرا میگن عمل راحتی ولی خیلی سخت بود و بابای سارا خیلی اذیت شد هنوز بیمارستان بستری احتمالاً تا 1 شنبه باشه و سارا خانوم من دلش برای باباش تنگ شده هر وقت عکس بابامحسن و روی دیوار میبینه میگه مامان من بابا رو خیلی دوست دارم کی میاد خانه امروز می برمش تا باباش وببینه شاید یکمی آروم بشه دیگه فرصت ندارم باید برم راستییییییییییی به سارا رای بدین فراموش نشه ها عکسش هم موجود میباشد ببینید و رای دهید. ممنونننن
11 مرداد 1392

نقاشی

سارا خانوم یه نقاشی کشید و اصرار اصرار که بفرستم برای پویا ولی متاسفانه چند بار تلاش کردم و موفق نشدم گفتم لااقل روی وبلاگش بذارم آخه خیلی قشنگکشیده و رنگ کرده شما ها هم ببینید   ...
23 تير 1392

نقاشی

سارا خانوم یه نقاشی کشید و اصرار اصرار که بفرستم برای پویا ولی متاسفانه چند بار تلاش کردم و موفق نشدم گفتم لااقل روی وبلاگش بذارم آخه خیلی قشنگکشیده و رنگ کرده شما ها هم ببینید   ...
23 تير 1392